ساناز

کس ندارد ذوق مستی....می گساران را چه شد

این مکان بزودی بسته می شود ...!!!

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط ساناز نظرات () |

من همیشه از بحث های که تو دنیای واقعی و مجازی بین افراد میشه فرار می کنم! به هزار و یک دلیل!!!

 

وقتی یکی از دوستانتان تو شبکه های اجتماعی پستی  میزاره و نظر شخصی شو در مورد یکی از مسائل اجتماعی و اقتصادی و... بیان می کنه شما یک وقت خدای ناکرده به سرتون نزنه برید و مخالفت کنید! چون در بهترین  حالت حرف های شما رو نمی پسنده و سکوت می کنه! ولی در بیشتر مواقع حرفهای مخالف نظر خود را به عنوان توهین در نظر می گیرن و شما رو از دور خارج می کنه.

در مورد آخری که من مواجه شدم به طرف پیشنهاد کردم که: "از عقلمان استفاده کنیم وبه  اوضاع فعلی جامعه رجوع کنیم نه به تاریخ 5000 ساله"

و این کامنت توهین به حساب آمد و من به صورت نرم حذف شدم.

البته من بعدم به صورت خصوصی معذرت خواهی کردم(به خاطر کار نکرده!) ولی طرف پیام گذاشته:‌" ما باید برای شخصیت خودمان ارزش قائل بشویم و نگذاریم کسی به آن توهین کنه. من هیچ ذهنیت بدی نسبت به شما ندارم و این مشکل تو شبکه اجتماعی عادی است"

بعله............صحیح است یعنی الان لیونل مسی شخصیتش له شده و باید با خاک انداز از کف زمین جمعش کنند!نیشخند

خدا رو شکر...........که ذهینت شما نسبت به من بد نیست یعنی خوبم نیست................حالا دور همی یه جوری با هم کنار می یایمچشمک

نه آقا  این مشکل فقط در شبکه های اجتماعی نیست این مشکل فراگیر است کلا لذتی که در دکمه شیفت ودیلیت هست توهیچ دکمه ای نیست.

ودر ادامه دوست گرامی فرمودند:" من سرم شلوغ است و وقت بحث کردن با شما و توضیح دادن نظرم رو ندارم"

یعنی:" خفه شو بابا ..........حوصله تو ندارم .............همینی که هست"نیشخند

و اما ماهم بر آن شدیم که مقابله به مثل کرده و طرف را از همه لیست  هایمان حذف کنیم اصلا آن فرندش کنیم!!!

وبعد کمی فک کردیم که نه..........این با موازین وادعاهای ما مبنی بر آستانه تحمل واز این قبیل ژست ها سازگار نیست!

 بیخیال آن فرند شدیم وبعد گفتیم اصلا چه کاریست که از لیست حذفش کنیم! کلا ن بیخیال مقابله به مثل شدیم

 باشَد که هم من وهم او رستگار شویم.

 

پ.ن1: ما ایرانی ها آدم های کم نظیری هستیم.

پ.ن2: مهم این است که طرف ذهنیت بدی نسبت به شما نداشته باشد بقیه اش درست میشه.

پ.ن3: این باعث شد که یکسری تصمیمات که قبلن در موردش دو دل بودم بگیرم والان خیلی خوشحالم!لبخند

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط ساناز نظرات () |

تازگی ها غیر قابل پیش بینی شده ام!

عاشق شدم!

عاشق پاییز............

پاییزی که تا همین دو سال پیش با شنیدن آمدنش غم و اندوه تمام وجودمان را می گرفت!

البته پاییزی که می خواهم باید تمام روزهایش ابری باشد! حالا باران هم اگر نیامد مهم نیست باید برگهای خزان رفته اش جارو نشود و هنگام راه رفتن زیر پای آدم خِش خِش کند. هفته اول مهرش هم  بزنیم تکه تابستان!   شاید غم بوی ماه مهرش را با خود ببرد.

البته از تمام این ها که بگذریم عشق اول من بهار است و هر چه باشد عشق اول آدم یه چیز دیگه است.

تازه اسفند ماه هم برایم به اندازه تمام بهار دوست داشتنی ست

 

نتیجه آنکه اگر چند وقت دیگرما آمدیم و نوشتیم که عاشق روز های گرم تابستان با دمای 40 درجه شدیم خودمان از خودمان تعجب نکنیم .عشق و عاشقی است دیگر آدم را به کجاها که نمی کشاند!

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط ساناز نظرات () |

آب شدن یخ های قطب شمال

                                         مرا دلداری می دهد!

نوشته شده در شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط ساناز نظرات () |

بعداز ظهر یک روز پاییزی

با دوست جون عزیزم که بعد از مدت ها همدیگر رو دیده بودیم

و کُلی دلتنگ هم بودیم

قدم زدیم و حرف زدیم

رفتیم کافی شاپ همیشگی!

آناناس گلاسه بدمزه خوردیم!

باز هم کلی حرف زدیم

همون راهی که اومده بودیم دوباره برگشتیم.

 

ساعت 2 نصف شب

بعد از کُلی این ور و اون ور شدن تورختخوابم تونستم بخوابم!

صبح سرم مثل یک کوه شده بود!

نوشته شده در جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط ساناز نظرات () |

آهای اونایی که تو زندگی تون دارید فیلم بازی می کنید................اینقدر طبیعی و واقعی بازی نکنید قرار نیست بهتون جایزه اُسکار بدن!!!

فقط بقیه دارن نگاه می کنن باور می کنند

توبعضی از لحظات گریه می کنند ناراحت می شن غصه می خورنن

وتوبعضی از لحظات شاد می شن می خندد خودشونو جای شما می زارن

ولی وقتی تیتراژ می زنند و چراغ ها رو روشن می کنند! و می فهمند همش فقط یک فیلم بوده! دیگه به سی نما نمی رند!

به همین سادگی............................

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط ساناز نظرات () |

شهروندان محترم:" زباله های خود را ساعت 9 شب بیرون بگذارید"

در عمل: شهروندان محترم در ساعات مختلف شبانه روز زباله های خانگی خود را در هر مکانی که مطابق با میلشان باشد رها می کنند و حالشو می برند!

" لطفا در را آهسته ببندید"

در عمل:در ِ ماشین رو می کوبند ......... درِ آپارتمان رو می کوبند ..........در پارکینگ رو می کوبند!!!

 

اصلن ما چه توقعاتی داریم؟!

شهروند محترم اصلن چرا باید ساعت 9 شب زباله ها را بیرون بگذارد؟ ویا در ها را آهسته ببندد؟ ویا...

 

شهروندان محترم: هر طور دلتان می خواهد رفتار کنید! باشَد که رستگار شوید!

نوشته شده در جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط ساناز نظرات () |

خدایا

حال ما دهه شصتی رو دریاب...........

حالی که حتی با آن گفتگوی تلفنی  خاص!  بعد از 34 سال خوب نمیشه!

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط ساناز نظرات () |

Design By : Night Melody